تلنگر

آنچه مرا به وجد می آورد
رقص قطره های باران بر روی خاک
و بر گونه گُلهای خشکیده گلدان است
آنچه مرا به وجد می آورد
صدای پای عابرانی است که بی توجه می گذرند
و خلوتم را بر هم می زنند
رعشهِ هر از گاه روحم
از قطره های اشکی است
که نثارم می کنند
هر چند به ندرت
من اینجا آرمیده ام
سرد و بی روح
رایحه دل انگیز بهارانهِِ شب بوهای دخترک گل فروش
نوازشگر جانِ بی روح من است
و من
همچنان
نگران دخترک
با آن لبخند معصومانه اش هستم



















