Monday, October 02, 2006

رنج


می خواهم از درد بگویم
از رنجی که می بریم
رنج دیدن روسپیانِ بَزَک کردهِ دل خون
صورت های سرخ شده از سیلی
دستهای یخ زده کودکانِ پا برهنه در برف
رنج مادرانِ جوانی از دست داده
به پای پسران کشته در جنگ
انتظار بیهوده زنان
رنج دختران به شهوت دامن آلوده
رنج فقری که به فحشا می انجامد
فحشایی که جز خون شوینده ای ندارد
شکمهای باد کرده از گرسنگی
در کنار تهوع غریب شکم بارگی
آری مردمان
رنج ببرید
ما نه آغاز جهانیم
نه سرانجام آن
سلسله زنجیره هایی هستیم
فقط و فقط برای گذر رنج
آن را از نیاکانمان
برای شما ودیعه آوردیم
امانتدار باشید
رنج مادرانتان را،پدرانتان را
خودتان را

5 Comments:

Anonymous r00t said...

matne jalebie , adam ro be fekr foroo mibare ... , merC mina jan :)

2:27 AM  
Blogger لـعنــتـــی said...

cheshm ha ra bayad shost ,jore digar bayad did.

4:23 AM  
Anonymous علی داریانی --- یک پنجره said...

خیلی مطلب زیبایی بود .. سپاسگزارم دوست عزیز

10:32 AM  
Anonymous نیوشا said...

دلا از غصه سياس

آخه پس خونه ی خورشيد کجاست؟



قفله؟ وازش می کنيم!

قهره؟ نازش می کنيم!

می کشيم منت شو

می خريم همت شو!



مگه زوره؟ به خدا هيچ کی به تاريکی ی شب تن نميده

موش کورم که ميگن دشمن نوره ،
به تيغ تاريکی گردن نميده!

...



دنيا زندون شده: نه عشق ،
نه اميد ،
نه شور ،

برهوتی شده دنيا که تا چش کار می کنه
مرده س و گور.



شاملو

2:39 PM  
Anonymous niusha said...

in postet kheili aali bood , ham matn / ham aksesh ...

ishala hamishe benevisi o ma biyaim bekhoonim lezzat bebarim
:)

2:41 PM  

Post a Comment

<< Home