Sunday, October 08, 2006

...


به چه کار آیدم
این ذهن پلید
این چشمهای ناپاک
این قلب پرکینه
این دستهای آلوده
این پاهای نا فرمان
من
چون زخمی بر چهره اجتماع
هم چنان خودنمایی می کنم
من که یارای برداشتن دردی از دردها را ندارم
من که ترس نان همیشه دهانم را بسته نگه می دارد
کلام نافذی ندارم از برای گوشهای شنوا
نه حتی فکری نو
و خود کوهی بر شانه های دیگرانم
پاشنه آشیل جامعه
خدایا
پس خلقت من آخر به چه کار آید؟

1 Comments:

Anonymous محمد شكيبا said...

تا به حال سعي كردي براي ديگران زندگي كني
اونوقت معني زندگي رو ميفهمي
تا وقتي فقط به خودت نگاه كني
زندگي نكردي

2:33 PM  

Post a Comment

<< Home