گُذر
بچه که بود همیشه عادت داشت در مراسم عزاداری روی شانه های پدرش نظاره گر سینه زنی و نوحه خوانی باشد.اشکهای جاری شده روی گونه ها،پرچمهای سبز و قرمز،سقاهای کوچک در لباس سفید،دستهای گِلی به جا مانده بر روی پیراهنهای مشکی از روی شانه های پدر مَنظرِ دیگری داشت
و حالا
سالهاست که دستهایش زیر بازوان پدر،یاری دهنده او در شرکت در این مراسم است

0 Comments:
Post a Comment
<< Home