
چشمانم را بستم
پرستویی در اوج آسمان پرواز می کرد
دخترکی خندان در دشتی پر گُل می خرامید
رنگین کمان،شادان از بی همتایی خویش،زیبایی آسمان را صد چندان کرده بود
چشمانم را باز کردم که بهتر ببینم
آسمان دود گرفته و غمگین بود
و کلاغ سیاهی انگار،خوشحال از بی رنگی رنگین کمان،پرواز کنان قار قار می کرد
0 Comments:
Post a Comment
<< Home