نقاب
من با چشمانم همه چیز را می بینم،همه چیز را
می بینم که آدم ها چگونه چشم در چشم هم می دوزند
از پشت به هم خنجر می زنند
چگونه در پشت چهره خندان و مهربانشان
دندانهای خود را تیز می کنند
گوشت یکدیگر را پاره می کنند و باز هم لبخند می زنند
باورها را به تمسخر می گیرند،تجاوز می کنند،می کُشند
به آتش می کِشند و هنوز لبخند می زنند
***
من با چشمانم همه چیز را دیدم
اما ندیدم که پر و بال کشیده ام،که برومند شده ام
که گاهی دلی را شکسته ام و لبخند زده ام
حقی را ناحق کرده ام،شاید ظلمی کرده ام و لبخند زده ام


4 Comments:
allKill, it's such a friendly word
Seems the only way
For reaching out again
پشت نقاب رنگین و صورتکهای خندان منٍ من آرمیده. نه چیزی که می بینی...نه چیزی که می اندیشی...من
perferct!
خیلی گشتم که یه چیزی پیدا کنم در حد نوشتت ؛ ولی پیدا نکردم
خیلی عالی بود! ...
باعث شد به خودم و کارامو خیلی چیزای دیگه فکر
کنم
قوی بود ؛
عالی بود
Post a Comment
<< Home